کاشکی تو باشی همسفر من

سفر یه شعره ، سفر یه قصه است
سفر رهایی از فصل غصه است
با من سفر کن دریا به دریا
ساحل به ساحل تا اوج رویا
سفر عبور از مرز تکراره
هر جای تازه دنیایی داره
پرنده ای باش با بال پرواز
پر کن فضا رو با شعر و آواز
پرنده ای باش با بال پرواز
پر کن فضا رو با شعر و آواز
کاشکی تو باشی همسفر من
تا بینهایت بال و پر من
سفر همیشه همسفر میخواد
دل کندن از غم بال و پر میخواد
بال و پر میخواد...

حیلت رها کن عاشقا دیوانه شو دیوانه شو![]()
و اندر دل آتش در آ پروانه شو پروانه شو
هم خویش را بیگانه کن هم خانه را ویرانه کن
وانگه بیا با عاشقان همخانه شو همخانه شو
رو سینه را چون سینه ها هفت آب شو از کینه ها
وانگه شراب عشق را پیمانه شو پیمانه شو
باید که جمله جان شوی تا لایق جانان شوی
گر سوی مستان می روی مستانه شو مستانه شو
قفلی بود میل و هوا بنهاده بر دل های ما
مفتاح شو مفتاح را دندانه شو دندانه شو
گر چهره بنماید صنم پر شو ازو چون آینه
ور زلف بگشاید صنم رو شانه شو رو شانه شو ![]()
ای کاش...
طرح خنده های دل فریب تو
در میان جای جای قصه های من
آن هجای گرم و آتشین
در میان این وجود بی کفن
عکس من به روی آب
در میان آن سراب
رد پای آفتاب
مانده تا که بشکند
همه شکست
همه فریب همه ریا
حجم سنگین حرفها
ای کاش قلبها باور میکردند حجم سنگین حرفها را
ای کاش قلبها باور میکردند با هم بودنشان را
و دوباره آوای شادی از آن نیلبک شنیده میشد
که بر مزار مجنون سبز شد
ای کاش دستها حقیقت فاصله ها را فریاد نمیزدند
ای کاش فاصله ها میمردند
و سکوت ها نابود میشدند
